غزل شمارهٔ ۳۶۸

غزلیات

عشق را خود قرار پیدا نیست
دو نفس حضرتش به یک جا نیست

همچو دریا مدام در موج است
این چنین بحر هیچ دریا نیست

عین عشقیم لاجرم شب و روز
صبر و آرام در دل ما نیست

نور چشم است و در نظر پیداست
دیده ای کان ندید بینا نیست

بیقراری عشق شورانگیز
در غم هست و نیست گویا نیست

عشق را هم ز عشق باید جست
خبر از حال او جز او را نیست

ذوق سید ز نعمت الله جو
وصف او حد گفتن ما نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}