غزل شمارهٔ ۳۸۲

غزلیات

جان ندارد هر که جانانیش نیست
گرچه تن دارد ولی جانیش نیست

زاهد گوشه نشین در عشق او
هست از زاهد ولی آنیش نیست

کفر زلفش گر ندارد دیگری
کی بود مومن که ایمانیش نیست

بی سر و سامان شدم در عاشقی
ای خوش آن رندی که سامانیش نیست

ساغر می گرچه دارد جرعه‌ای
همچو خم، ذوق فراوانیش نیست

هر دلی کز عشق او شد دردمند
غیر دُرد درد درمانیش نیست

سید سرمست مهمان من است
هیچکس چون بنده مهمانیش نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}