غزل شمارهٔ ۴۱۳

غزلیات

آتش عشق تو دل در بر بسوخت
باز زرین بال عقلم پر بسوخت

شمع عشقت آتشی در ما فکند
عود جانم در دل مجمر بسوخت

آتشی از سوز سینه بر زدم
عقل چون پروانه پا تا سر بسوخت

سوخته بودم آتش عشقت دگر
خوش برافروخت و مرا خوشتر بسوخت

غیرت عشق تو بر زد آتشی
هرچه بود از غیر خشک و تر بسوخت

غرقهٔ بحر زلالیم ای عجب
جان ما از تشنگی در بر بسوخت

تاب نور آفتاب مهر تو
شد پدید و مؤمن و کافر بسوخت

عکس رویت بر رخ ساغر فتاد
آب آتش رنگ در ساغر بسوخت

گرچه عالم سوخت از عشقت ولی
همچو سید دیگری کمتر بسوخت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}