غزل شمارهٔ ۴۱۸

غزلیات

بلبل چو هوای گلستان یافت
هر کام که بود در زمان یافت

در صومعه دل نیافت ذوقی
ذوقی ز حضور عاشقان یافت

بی جام شراب عشق ساقی
نتوان کامی در این جهان یافت

هر زنده دلی که کشتهٔ اوست
چون خضر حیات جاودان یافت

تا دردی دردنوش کردیم
دل از همه دردها امان یافت

عمری است که می خورم می عشق
هر چیز که یافت دل از آن یافت

در کنج دل شکستهٔ من
گنجی است که جان من عیان یافت

زهد از بر ما کناره ای کرد
تا ساغر و باده در میان یافت

مستیم و حریف نعمت الله
بزمی به از این کجا توان یافت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}