غزل شمارهٔ ۴۲۲

غزلیات

یار ما رفت گوییا جان رفت
جان چه قدرش بود که جانان رفت

عمر ما بود رفت چه توان کرد
در پی عمر رفته نتوان رفت

هر که با ما دمی نشد همدم
دم آخر که شد پریشان رفت

رند مستی ز بزم ما کم شد
گوییا در پی حریفان رفت

بود حلّال مشکلات همه
لاجرم چون برفت آسان رفت

نور چشم است در نظر پیداست
گرچه از چشم خلق پنهان رفت

نعمت الله جان به جانان داد
عاشقانه به بزم سلطان رفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}