غزل شمارهٔ ۴۲۴

غزلیات

رند سرمستی ز پا افتاد و رفت
سر به پای خم می بنهاد و رفت

بی خیانت او امانت را سپرد
عاشقانه جان به جانان داد و رفت

گندم و جو کاشت خرمن گرد کرد
داد خرمن را همه بر باد و رفت

شد مجرد خرقه را اینجا گذاشت
ماند این دنیای بی بنیاد و رفت

هر که او با ما درین دریا نشست
در محیط بیکران افتاد و رفت

گرچه بسیاری غم هجران کشید
وصل او چون یافت شد دلشاد و رفت

لطف سید بندهٔ خود را نواخت
بنده شد از لطف او آزاد و رفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}