غزل شمارهٔ ۴۳۸

غزلیات

آتش عشقش خوشی در ما گرفت
بعد از آن در جملهٔ اشیا گرفت

رند سرمستیم در کوی مغان
محتسب را کی بود بر ما گرفت

آن دل سرمست این دیوانگان
مو به مو از زلف او سودا گرفت

عاشق ثابت قدم می جست از آن
عشق او معشوق ما ، ما را گرفت

گفتهٔ مستانهٔ ما فاش شد
در خرابات مغان غوغا گرفت

خوش بلائی می کشیم از عشق او
کار ما از عاشقی بالا گرفت

نعمة الله از همه عالم برید
درگه یکتای بی همتا گرفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}