غزل شمارهٔ ۴۵۵

غزلیات

مائیم و می صحبت رندان خرابات
سرگشته در آن کوچه چو رندان خرابات

میخانهٔ ما وقف و سبیل است به رندان
جاوید به فرمودهٔ سلطان خرابات

مستیم و خرابیم و سر از پای ندانیم
دل داده و جان نیز به جانان خرابات

خوانی است خرابات نهاده بر رندان
خوردیم بسی نعمت از این خوان خرابات

جمعی ز سر زلف بتی گشته پریشان
جمعیت از آن یافت پریشان خرابات

ذوقی که دلم راست به عالم نتوان گفت
این ذوق طلب کن تو ز یاران خرابات

در کوی خرابات نشستیم به عشرت
با سید سرمست و حریفان خرابات

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}