غزل شمارهٔ ۵۵۵

غزلیات

عشق او با جان ما پیوسته شد
زنده آمد دل از آن پیوسته شد

آب چشم ما به گلشن رو نهاد
غنچه گشت و خوش خوشی گلدسته شد

عشق سرمست است و می گوید سرود
عقل مخمور است از آن دل خسته شد

مرغ دل در دام زلف او فتاد
سر نهاد و مو به مو پابسته شد

تا به او پیوست جان من تمام
از همه کون و مکان خوش رسته شد

در دل من غیر او را راه نیست
خانهٔ خالی ورا در بسته شد

نعمت الله عاشقانه جان بداد
رند سرمست از جهان وارسته شد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}