غزل شمارهٔ ۷۱۸

غزلیات

زاهد به سراپردهٔ رندان مگذارید
مخمورش از آن مجلس رندان به در آرید

بیگانه مباشد بپاشید سر و زر
تخمی که توانید در این باغ بکارید

هر خم شرابی که سپردید به رندی
آرید بر ما و به اهلش بسپارید

روشن بتوان دید که نور بصر ماست
بر دیده اگر نقش خیالی بنگارید

یک دم که ز ما فوت شود بی می و ساقی
از عمر مگوئید و حیاتش مشمارید

کار همه رندان خرابات برآید
بر ما نفسی همت خود گر بگمارید

سید ز در میکده مستانه درآید
نوریست که پیدا شده پنهانش ندارید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}