غزل شمارهٔ ۷۸۶

غزلیات

آفتابی را به مه بنموده اند
خم می در ساغری پیموده اند

این عجب بنگر که پنهان گشته اند
آفتابی را به گل اندوده اند

مجلس مستانه ای بنهاده اند
بر همه رندان دری بگشوده اند

باده نوشان در خرابات فنا
فارغ از عالم خوش و آسوده اند

تا خیالش می نماید رو به خواب
بی خیالش یک دمی نغنوده اند

عاشق و معشوق ما با همدگر
هر کجا بودند با هم بوده اند

در ولایت حاکمی اولیا
نعمت الله را عطا فرموده اند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}