غزل شمارهٔ ۷۸۷

غزلیات

کشتگان از دم او زنده شدند
همچو ما زندهٔ پاینده شدند

ز آفتاب نظر روشن او
ماه رویان همه تابنده شدند

بنده را بندهٔ او می خوانند
زان همه بندهٔ این بنده شدند

به هوای لب او غنچهٔ گل
لب گشاده همه در خنده شدند

بی خبر غیبت ما می کردند
آمدند منصف شرمنده شدند

کور چشمان که ندیدند او را
از نظر رانده و افکنده شدند

از دم سید عیسی دم ما
ترک و تاجیک بسی زنده شدند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}