غزل شمارهٔ ۸۵۳

غزلیات

جام جهان نماست که داریم در نظر
در وی نگاه کن که بیابی ز ما خبر

تمثال حسن اوست در این آینه عیان
یا نور آفتاب که پیداست در قمر

گر چشم روشن تو از آن نور دیده است
در هر چه بنگری به همان نور می نگر

نقش خیال غیر چه بندی که هیچ نیست
بگذر ز غیر او و هم از خویش درگذر

مائیم کنج خلوت و رندان باده نوش
دائم نشسته ایم و نگردیم در به در

ساقی مدام ساغر می می دهد به ما
نوشیم عاشقانه و جوئیم ازو دگر

در چشم مست سید ما هر که دید گفت
نور محمدی است که پیداست در بصر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}