غزل شمارهٔ ۸۸۱

غزلیات

زر یکی و تنگهٔ زر بی شمار
آن یکی در هر یکی خوش می شمار

در حقیقت زر یکی صورت بسی
یک بود معنی به صورت صدهزار

تشنهٔ آب حیات ما بنوش
ساغر و می را به یکدیگر بدار

چشم عالم روشن است از نور او
خوش خیالت نقش بسته بر نگار

هر چه باشد هست با من در میان
تا میان او گرفتم در کنار

عشق می بیند یکی و عقل دو
عاشقان مستند و عاقل در خمار

نعمت الله در همه عالم یکی است
گاه پنهان است و گاهی آشکار

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}