غزل شمارهٔ ۹۳۴

غزلیات

پاک باش و بی وضو یک دم مباش
جز که با پاکان دمی همدم مباش

دنیی دون گر نماند گو ممان
پیرزن گر مرد در ماتم مباش

پند رندان گوش کن گر عارفی
جام می را نوش کن بی جم مباش

اسم اعظم پادشاه عالمست
لحظه ای بی صاحب اعظم مباش

گر کسی در عشق او جان می دهد
جان رها کن کمتر از هر کم مباش

باش دلشاد از وصال دلبرت
در فراقش نیز هم بی غم مباش

یک دمی با نعمت الله هم برآر
لحظه ای با غیر او همدم مباش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}