غزل شمارهٔ ۹۴۹

غزلیات

همه عالم چو شبنمی دانش
غرق بحر محیط گردانش

نقطه در الف نظر می کن
الفی در حروف می خوانش

هر خیالی که در نظر آید
نقش بند و به دیده بنشانش

دردمندی که درد دل دارد
باشد آن درد عین درمانش

عشق شاه است گنج سلطانی
دل عشاق کنج ویرانش

جام می می دهد به ما ساقی
بستان این و نو شکن آنش

جام گیتی نماست سید ما
همه عالم تن است و او جانش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}