غزل شمارهٔ ۹۵۶

غزلیات

چیست عالم سایه بان حضرتش
کیست آدم پاسبان حضرتش

هر چه بود و هست و خواهد بود هم
هست و بود و باشد از آن حضرتش

آفتابش نوربخش عالم است
دادمت روشن نشان حضرتش

مجلس عشق است و ما مست و خراب
باده نوشان عاشقان حضرتش

دل به من ده تا روان گویم ز جان
این معانی از بیان حضرتش

کشتهٔ عشقم از آنم زنده دل
حی جاویدم به جان حضرتش

سید مست است و جام می به دست
رند و سرخوش بندگان حضرتش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}