غزل شمارهٔ ۹۵۷

غزلیات

دیشب به خواب دیدم نقش خیال رویش
دیدم که می کشیدم مستانه سو به سویش

بگرفته در کنارم ترسا بچه به صد ناز
بسته میان به زنار بگشوده بود مویش

عیسی دم است یارم ، من زنده دل از آنم
با هر که دم برآرم باشم به گفت و گویش

عالم شده منور از نور طلعت او
خوشبو بود جهانی از زلف مشک بویش

گنج است عشق جانان در کنج دل دفینه
گر میل گنج داری در کنج دل بجویش

ساقی بیار جامی بر فرق ما فرو ریز
این خرقه در بر ما لطفی کن و بشویش

مانند بلبل مست بر روی گل فتادیم
از عشق نعمت الله بنهاده روبرویش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}