غزل شمارهٔ ۹۶۳

غزلیات

وش مطربیست عشقش بنواخت باز سازش
آسوده جان عشاق از ساز دلنوازش

خواهی که بازیابی رمزی ز راز معشوق
می باش عاشقانه با محرمان رازش

جانی که نو نیاز است جانان به جان گدازد
یا رب که آفرین باد بر جان نو نیازش

ساقی به صاف درمان ما را علاج می کن
باز آ به دُرد دردش خوش خوش دوا بسازش

آن یار نازنینم زارم گذاشت بازم
شکرانه جان ببازم گرآورند بازش

جام جم است عالم پر می ز خم وحدت
نوشم می حقیقت از ساغر مجازش

ذوقیست عاشقان را با جان نعمت الله
ذوق خوشی طلب کن از جان پاکبازش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}