غزل شمارهٔ ۹۶۴

غزلیات

روح اعظم نایب حق خوانمش
لاجرم بر تخت دل بنشانمش

اسم اعظم خوانده ام از لوح دل
خازن گنج الهی دانمش

مهر و مه می خوانمش در روز و شب
گه به صورت گه به معنی خوانمش

عهد با او بسته ام روز ازل
تا ابد پابند آن پیمانمش

نور چشمست او و دیده دمبدم
در خیالش سو به سو گردانمش

عقل مخمور است و من مست خراب
گر درآید این چنین کی مانمش

نعمت الله مخزن اسرار اوست
هرچه می خواهم ازو بستانمش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}