غزل شمارهٔ ۹۸۹

غزلیات

ای نهان کرده در آن تنگ شکربار نمک
بسته ای پستهٔ خندان و در آن بار نمک

شوری از عشق تو در چار سوی جان افتاد
به از این کس نبرد بر سر بازار نمک

ما ز شورابهٔ دیده نمکی آوردیم
پیش همچو تو عزیزی نبود خار نمک

از نمکدان دهانت سخنی می گویم
می کشم خوان کرم می کنم ایثار نمک

سخن من نمکین است برت می آرم
می برم زیره به کرمان به نمکسار نمک

می خرامی و نمک از تو فرو می ریزد
قدمی نه که خرم از تو به خروار نمک

نمکی ریخته ای بر دل ریش سید
گرچه دل سوزدش اما کشد آزار نمک

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}