غزل شمارهٔ ۹۹۰

غزلیات

گر مشکگ را شکی باشد به یک
کی موحد در یکی افتد به شک

ذوق بحر ما ز دریا دل طلب
یا در آور بحر و می جو از سمک

یک سبو بر آب و یک کوزه پر آب
آن یکی بسیار دارد این کمک

در نمکساز خوشی افتاده ایم
هر که چون ما اوفتد گردد نمک

همدم جام می ار باشی دمی
حاصل عمر عزیز است آن دمک

دُرد درد دل بود درمان ما
زخم تیغ عشق بر دل مرهمک

بزم عشاقست و سید در نظر
مست و دل شادیم و فارغ از غمک

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}