غزل شمارهٔ ۱۰۱۰

غزلیات

شکر گویم که باز سر مستم
توبه کردم و لیک بشکستم

از سر کاینات خاسته‌ام
بر در می فروش بنشستم

زندهٔ جاودان از آن گشتم
که به خود نیستم به او هستم

تا که فانی شدم ، شدم باقی
قطره بودم به بحر پیوستم

سر به پایش نهاده‌ام سر مست
به امیدی که گیرد او دستم

در نظر نور او به من بنمود
هر خیالی که نقش او بستم

نعمت‌اللّه حریف و او ساقی
سید عاشقان سرمستم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}