غزل شمارهٔ ۱۰۴۲

غزلیات

دل دارم و جان بدو سپردم
نیکی کردم نکو سپردم

با زلف نگار عهد بستم
بشکستم و مو به مو سپردم

هر نقش که در خیال آمد
او دیدم و او به او سپردم

با آینه روبرو نشستم
تمثال خوشی به او سپردم

رفتم به طریق جانسپاری
این راه نگر که چون سپردم

دل رفت و ندانمش کجا رفت
ره بستم و سو به سو سپردم

گوئی که سبوکش است سید
خم یافتم و سبو سپردم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}