غزل شمارهٔ ۱۰۴۳

غزلیات

عشق او هر ساعتی بنوازدم
هر نفس سازی دگر می سازدم

گوئیا من چنگم اندر چنگ او
گه زند گاهی خوشی بنوازدم

تا ز ما شوری در اندازد به ما
چون نمک در آب خوش بگذاردم

چون جمال حسن عشق آمد پدید
صورت و معنی به هم بطرازدم

روز و شب در عرصهٔ میدان دل
توسن عشقش روان می تازدم

کار دل بالاتر از بالا شود
گرد می با کار دل پردازدم

جان سید شد قبول عشق او
مقبلانه جان از آن میبازدم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}