غزل شمارهٔ ۱۰۴۵

غزلیات

بیا و همدم ما شو به عشق او یک دم
مباش غافل از این دم به جان بجو یک دم

مدام همدم جامیم و محرم ساقی
به جان او که نجوئیم غیر او یک دم

دمیست حاصل عمرت غنیمتی می دان
دریغ باشد اگر گم شود ز تو یکدم

سبوکشی خرابات ، دولتی باشد
بجو سعادت دولت بکش سبو یکدم

بنال بلبل مسکین که همدم مائی
بگیر دستهٔ گل را و خوش ببو یکدم

همیشه همدم رندان یک جهت می باش
مباش هم نفس زاهد دو رو یک دم

مگو حکایت دنیا و آخرت با ما
حدیث سید سرمست را بگو یک دم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}