غزل شمارهٔ ۱۰۴۶

غزلیات

شمع جان هر نفسی ز آتش دل برگیرم
همچو پروانه به عشق آیم و در برگیرم

تا کنم مجلس عشاق منور چون شمع
از سرم تا به قدم سوزد و خوشتر گیرم

من که بیمار تو ام گر قدمی رنجه کنی
باز خوشدل شوم و زندگی از سرگیرم

دامن دولت وصل تو اگر دست دهد
دل فدا کرده و جان داده به بر درگیرم

گر حجابی است میان من و تو جان عزیز
حکم فرما که روانش ز میان برگیرم

مدتی شد که ره عقل همی پیمایم
وقت آمد که ز عشقت ره دیگر گیرم

همچو سید به سراپردهٔ میخانه روم
ترک این زهد ریائی مکدر گیرم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}