غزل شمارهٔ ۱۳۵۲

غزلیات

بستیم کمر به خدمت او
رفتیم روان به حضرت او

چیزی که تو را به او رساند
آن نیست به جز محبت او

عالم چو وجود یافت از وی
مرحوم بود به رحمت او

منعم چو به نعمت خدائی
منعم باشی به نعمت او

هر بندهٔ صادقی که بینی
جان داده برای خدمت او

او داده به ما هر آنچه داریم
داریم هزار منت او

مائیم و حضور نعمت الله
خوشوقت به یمن همت او

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}