غزل شمارهٔ ۱۳۷۳

غزلیات

ذوق سرمستان ز مخموران مجو
حال مستان پیش مخموران مگو

آینه بردار و خود را می نگر
تا ببینی جان و جانان روبرو

در ظهور است این دوئی او و ما
او به ما پیدا و ما قائم به او

هر که چشمش غیر نور او ندید
هر چه آید در نظر بیند نکو

می یکی و ساغر می صد هزار
گاه در خم است گاهی در سبو

آن یکی در هر یکی خوش می نگر
تا ببینی جان و جانان روبرو

نعمت الله راز مخموران مپرس
میر رندان را ز سرمستان بجو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}