غزل شمارهٔ ۱۳۸۵

غزلیات

خوش نقش خیالی است که بستیم به دیده
در دیدهٔ سرمست نظر کن که پدیده

مستانه دو بیتی ز سر ذوق بگفتم
خود خوشتر از این قول که گفته که شنیده

تا ظن نبری گفتهٔ من شعر فلان است
الهام الهی است که از غیب رسیده

میخانهٔ ما وقف و سبیل است به رندان
جام می ما بر همه میخانه گزیده

رندی که در این کوی مغان خوش به کمال است
از قصهٔ بیگانه و از خویش رهیده

جان در تن ما عشق نهاده به امانت
گر می‌طلبد هان بسپاریم به دیده

خوش باشد اگر عمر عزیز به سر آری
در بندگی سید و اخلاق حمیده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}