غزل شمارهٔ ۱۴۸۶

غزلیات

بی درد دلی دوا نیابی
نگذشته ز خود خدا نیابی

با ما نه نشسته ای به دریا
شک نیست که عین ما نیابی

برخیز و بیا به جستجو باش
از پا منشین تو تا نیابی

تا گم نکنی تو خویشتن را
گم کردهٔ خویش را نیابی

با خضر رفیق شو که بی او
آن آب حیات را نیابی

بر دار فنا بر آ و خوش باش
بی دار فنا بقا نیابی

بیگانه ز خویش تا نگردی
چون سیدم آشنا نیابی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}