غزل شمارهٔ ۱۵۳۰

غزلیات

عالم جامست و فیض او می
بی او همه عالم است لاشی

او را نبود ظهور بی ما
ما را نبود وجود بی وی

ای عقل تو زاهدی و ما رند
در مجلس ما میا برو هی

یا رب که مدام باد ساقی
تا می بخشد مرا پیاپی

گوئی که ز باده توبه کردی
زنهار مگو چنین کجا کی

هر زنده دلی که کشتهٔ اوست
جاوید چو جان ما بود حی

مستیم و حریف نعمت الله
می بر کف دست و گوش بر نی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}