شمارهٔ ۳۰

غزلیات

تا به تیغ ستم اندر دل من چاک انداخت
آه سوزنده من شعله در افلاک انداخت

هر خدنگی که بزد بر دل پر درد مرا
کشته سرو روان سایه براین چاک انداخت

مکشم از جگر خسته من پیکان را
کز سر ناز از آن غمزه بی باک انداخت

خانه مردم چشمم همگی ویران شد
بس که غم سیل در آن خانه غمناک انداخت

شاهدی عقل و خرد را همگی درهم کرد
آتش عشق تو چون شعله در ادراک انداخت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}