شمارهٔ ۸۷

غزلیات

مرا خوش است به درد خود و جراحت خویش
رو ای طبیب رها کن مرا به لذت خویش

چو در زمانه رفیق شفیق ممتنعست
کشیم گنج قناعت به کنج عذلت خویش

نعیم دهر به یک منتی نمی ارزد
خوش است نان ز بازو و بار منت خویش

مرا ز روز ازل درد و عشق شد قسمت
خوشا تلذذ ریزا به قسمت خویش

نعیم عشق تو را شاهدی میسر شد
بساز با غم هجران و شکر نعمت خویش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}