شمارهٔ ۱۱۰

غزلیات

ای جان فدای جمله به شمشیر جنگ تو
کس در جهان ندید سواری به تنگ تو

تا زد کمان ابروی تو تیر غمزه را
این بس ولی که گشت نشان خدنگ تو

گر همچوعود سوزم و چون نی فغان کنم
نبود خلاص رشته جان را ز چنگ تو

فارغ شدی دماغ ز بوی گل و بوی گل وسمن
گر یار هر یکی نشدی آب و رنگ تو

چون شیشه ایست این دل پر خون شاهدی
او را کجاست تاب دل همچو سنگ تو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}