شمارهٔ ۱۱۱

غزلیات

تا کی کنیم آتش دل را نهان از او
وین دود آه دمبدم آرد نشان از او

درد تو کرده است راحت جان و دوای دل
خالی مباد در دل و جانم مکان از او

رمزی به خنده لعل لبت زان دهان نمود
ما را به هیچ وجه نبود این گمان از او

تا خط سبزگی و گل عارضت دمید
بس فتنه ها رسید به دور زمان از او

تا بر رخ است شمع رخت در دلم چراغ
ما راست نور دیده و آرام جان از او

آه از کرشمه های دو چشمت که صد بلا
هر لحظه می رسد به دل ناتوان از او

چون شمع پیش یار بسوز و خموش باش
ای شاهدی مجوی دل مهربان از او

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}