شمارهٔ ۱۴

غزلیات

مرا که لعل لبت ساقی است و جام شراب
از آن دو نرگس مست توام مدام خراب

مرا که زمزمه قول دوست در گوش است
چه حاجت است آواز چنگ عود و رباب

فتاده بر رخ دلبر بطالع مسعود
نخست چشم که بگشود چشم بخت از خواب

بدین صفت که منم مست ساقی باقی
عجب که باز شناسم شراب را ز سراب

کسی که بیخبر از ِلذت و الم باشد
نه از نعیم بود آگهیش نه ز عذاب

چو با وجود تو من هیچ نیستم از نیست
بهیچ وجه مگردان رخ ک مشو در تاب

خطاب اگر نکنی با من این عجب نبود
که سایه را نکند هیچ آفتاب خطاب

مجو ز مغربی آفتاب در طریقت عشق
که کسی نجست ز مستان و عاشقان آداب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}