شمارهٔ ۱۶۱

غزلیات

ای در پس هر لباس و پرده
بر دیدهء دیده جلوه کرده

خود را بلباس هر دو عالم
آورده بهر زمان و برده

در دیده ما بجز یکی نیست
گر هست عدد هزار ورده

ما را ز شمرده گشت معلوم
آن چیز که هست ناشمرده

ای بیضه مرغ لامکانی
ای هم تو سفید و هم تو زرده

کی مرغ شوی و باز گردی
آیی بدر از لباس و پرده

در جنبش و جوش و در خروش آی
تا کی باشی چنین فشرده

بگشای کفن بیفکن این پوست
چون روح برآ ز جسم مرده

بگشای دو بال و پس برون پر
از گنبد چرخ سالخورده

هرگز نرسد کسی به منزل
نارفته طریق ناسپرده

ای مغربی کی رسی بسیمرغ
بر قله قاف پی نبرده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}