شمارهٔ ۸

مثنویات پراکنده

چه خوش بودی اربادهٔ کهنه سال
شدی بر من خسته یکدم حلال

که خالی کنم سینه را یک زمان
ز غمهای پی در پی بی‌کران

رود محنت دهر از یاد من
شود شاد این جان ناشاد من

به یادم نیاید، به صد اضطراب
کلام برون از حد و از حساب

به افسون ز افسانه، دل خوش کنم
مگر ضعف پیری، فرامش کنم

بمیرم ز حسرت، دگر یک نفس
رها کرده بینم سگی از مرس

غم و غصه را خاک بر سر کنم
دمی لذت عمر نوبر کنم

ندانم درین دیر بی‌انتظام
که محنت کدام است و راحت کدام

بهائی، دل از آرزوها بشو
که من طالعت می‌شناسم، مگو

اگر باده گردد حلالت دمی
گریزد همان دم، از آن خرمی

نیابی از آن جز غم و درد و رنج
بجز مار ناید به دستت ز گنج

فروبند لب را از این قیل و قال
مکن جان من، آرزوی محال

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}