بخش ۵ - حکایت

نان و حلوا

با دف و نی، دوش آن مرد عرب
وه! چه خوش می‌گفت، از روی طرب:

أَیُّهَا الْقَوْمُ الَّذی فِی‌ الْمَدْرِسَه
کُلُّ ما حَصَّلْتُموهُ وَسْوَسَه

فِکْرُکُم اِنْ کانَ فی غَیْرِ الْحَبیب
ما لَکُم فِی‌ النَّشْاَةِ الْاُخْریٰ نَصیب

فَاغْسِلوا یا قَوْمِ عَن لَوْحِ الْفُؤاد
کُلَّ عِلْمٍ لَیْسَ یُنْجی فِی‌ الْمَعاد

ساقیا! یک جرعه از روی کرم
بر بهائی ریز، از جام قدم

تا کند شَقّْ، پردهٔ پندار را
هم به چشم یار بیند یار را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}