شمارهٔ ۷۱

اشعار منتسب

ز چشم بد رخ خوب تو را خدا حافظ
که کرد جمله نکویی به جای ما حافظ

بیا که نوبت صلح است و دوستی و صفا
که با تو نیست مرا جنگ و ماجرا، حافظ

به زلف و خال بتان دل مبند دیگربار
اگر بجستی از این بند و این بلا، حافظ

اگرچه خون دلت خورد لعل من، بستان
به کام دل ز لبم بوسه خون‌بها، حافظ

بیا بخوان غزلی تازه‌تر ز آب حیات
که شعر توست فرح‌بخش و جان‌فزا، حافظ

سحرگهی که چو رندان بنالی از سر درد
به کار من کنی آن‌دم یکی دعا، حافظ

تو از کجا و امید وصال او ز کجا
به دامنش نرسد دست هر گدا، حافظ

چو ذوق یافت دل من به ذکر آن محبوب
مراست تحفه‌ی جان‌بخش و غم‌زدا، حافظ

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}