بخش ۲ - حکایت

فصل ششم

در حضور جماعتی انبوه
رفته بودم پی تفرّج کوه

کمری را شکافت یک یاری
پیش ما ناگهان پی کاری

کرمکی یافتم میان کمر
سیر و سیرآب و سبز و تازه و تر

اندر آنجا مقام خود کرده
چون در آب و گیاه پرورده

هیچگونه مسام و راه گذر
ما ندیدیدم در میان کمر

خلق چون دید صورت آن را
تازه کردند جمله ایمان را

رزق این از کدام راه آمد
که تر و تازه چون گیاه آمد

قوت از بهر قوّت جان است
وان هم از فعل​های یزدان است

فعل حق را سبب نمی​شاید
کم نگردد ز هیچ و نفزاید

بی سبب بین که دارد او زنده
جمع شو تا کی ای پراکنده؟

بسکه دیدیم مرده از خوردن
نادر است از گرسنگی مردن

گر توانگر بوی و گر درویش
نخوری جز که قدر روزی خویش

تو کنی جمع تا فلان بخورد
عاقل این را ز ابلهی شمرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}