غزل شمارهٔ ۱۸۰

غزلیات

برگ عیشی نیست چشم از نوبهار او مرا
بس بود چون لاله داغی یادگار او مرا

یک دهن خمیازه ام چون زخم، بی شمشیر او
عالم آب است تیغ آبدار او مرا

خط باطل می کشد بر صفحه آیینه ها
گر دل روشن کند آیینه دار او مرا

می کند گرد یتیمی آب گوهر را زیاد
نیست گردی بر دل از خط غبار او مرا

خون من خواهد گرفت از دامن او گرد من
کرد اگر با خاک یکسان انتظار او مرا

می کنم از نامه و پیغام، اظهار حیات
سخت جانی کرد آخر شرمسار او مرا

صائب از خشم و عتاب او ندارم شکوه ای
خوشترست از صد گل بی خار، خار او مرا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}