غزل شمارهٔ ۲۵۴

غزلیات

گر نظربازی به بال خود کند طاوس ما
جوید از بهر رهایی روزنی محبوس ما

غربت ما دردمندان، پله آزادگی است
نیست جز دام و قفس جای دگر مأنوس ما

پنجه با زور جنون کردن نه کار هر کس است
سنگ می لرزد به خود از شیشه ناموس ما

دست خود را چون صدف بر روی هم نگذاشتیم
تا نشد گنجینه گوهر کف افسوس ما

گرچه یار از حال ما هرگز نمی‌گیرد خبر
خلوت آیینه خالی نیست از جاسوس ما

تازه گردد در دل پرشور ما داغ کهن
می شود روشن چراغ کشته در فانوس ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}