غزل شمارهٔ ۵۰۸

غزلیات

تا به حدی است لطافت رخ پرتابش را
که عرق داغ کند لاله سیرابش را

تا به دامان قیامت نشود چشمش خشک
یک نظر هر که ببیند گل سیرابش را

وحشت از صحبت مجنون نکند چشم غزال
می توان یافت گرفته است رگ خوابش را

گر فتد راه به دریای دلم طوفان را
حلقه گوش کند حلقه گردابش را

کعبه و بتکده بی جلوه مستانه یار
آسیایی است که انداخته اند آبش را

جوهر آن مژه صائب زره زیر قباست
این چنین ساده مبین تیغ سیه تابش را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}