غزل شمارهٔ ۷۸۸

غزلیات

از بس سترد گرد ملال از جبین ما
در زیر خاک ماند چو دام آستین ما

چشم ستاره جوهر آزار ما نداشت
روزی که بود باده لعلی نگین ما

از اضطراب ما دل سنگ آب می شود
جای ترحم است به پهلونشین ما

نخجیر ما ز سایه خود طبل می خورد
صیاد کرده است عبث در کمین ما

آفت به گرد خرمن ما هاله بسته است
با برق در تلاش بود خوشه چین ما

دل را به نقد از الم نسیه می کشد
کاری که می کند نظر دوربین ما

صائب چرا ز فکر هم آواز خون خوریم؟
ز اهل سخن بس است خروشی قرین ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}