غزل شمارهٔ ۱۴۲۹

غزلیات

کار سرجوش کند درد ایاغی که مراست
پر طاوس بود پای چراغی که مراست

نکند شبنم گل ریگ روان را سیراب
تر نگردد ز می ناب دماغی که مراست

خانه خلق اگر از روزنه روشن گردد
دل سیه می شود از روزن داغی که مراست

نیست محتاج به شمع دگران خانه من
هم ز سرگرمی خویش است چراغی که مراست

نیست چون لاله مرا چشم به دست دگران
می برون آورد از خویش ایاغی که مراست

قسمت خال ز کنج دهن خوبان نیست
صائب از روی زمین کنج فراغی که مراست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}