غزل شمارهٔ ۱۷۵۵

غزلیات

به نیم جلوه کسی کشوری بهم نزده است
به یک پیاده کسی لشکری بهم نزده است

ز چشم شوخ تو شد ملک صبر زیر و زبر
به یک نگاه کسی کشوری بهم نزده است

مرا به بلبل تصویر، رحم می آید
که در هوای تو بال و پری بهم نزده است

هوای خانه بود چون حباب دشمن من
بساط عیش مرا صرصری بهم نزده است

ز اشتیاق تو بر هم زدم دو عالم را
به این نشاط، دو کف دیگری بهم نزده است

شمار داغ مرا بوالهوس چه می داند؟
ز پاره های جگر دفتری بهم نزده است

سری به عالم آسودگی بکش صائب
ترا که کاکل سیمین بری بهم نزده است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}