غزل شمارهٔ ۲۲۴۸

غزلیات

پیغام، نمکچش وصال است
دلخوش کن عاشقان خیال است

خورشید فلک سفید ابروست
خورشید تو عنبرین هلال است

هر جا که دل شکسته ای هست
ریحان خط ترا سفال است

خورشید ترا ز سایه خط
پیداست که اول زوال است

اندیشه چشم مشکبویان
آهوی قلمرو خیال است

رخساره آتشین او را
پروانه خانه زاد، خال است

با چشم تو آشنایی ما
می پنداری هزار سال است

غیر از لب جام نیست صائب
امروز لبی که بی سؤال است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}