شمارهٔ ۵۸

غزلیات

لعل تو به نکته دُر چکاند
وین قاعده کس چو تو نداند

در حسن رخت به دست مردی
از ماه خراج‌ها ستاند

خورشید نمی‌رسد بگردت
شاید که براق کم دواند

دامن‌دامن دلم ز دیده
در پای غم تو در فشاند

نزدیک شود که فتنه‌ی تو
بر عالم جوی خون براند

در کار تویند پادشاهان
عشقت به من گدا چه ماند

مرسوم مرا که بر لب توست
چون وصل به جمله می‌براند

دیوان خیال را چه نقصان
گر زود ترک به من رساند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}